- تا ديروز طرح عفاف بود و ارشاد! توي خيابونا با ترس راه ميرفتيم كه مبادا نوك كفشمون گِلي باشه يا روسرميون رنگش شاد... يا شايدم مانتوي نخ كش شده پوشيديم... و مبادا چشممون به چشم پسركي بيوفته يا گوشمان حرف پسركي را بشنوه!
امروز همون خانمها و آقايوني كه ارشاد ميشدن نشستن تو ستاد هاي انتخاباتي و شيريني و چاي ميل ميكنند و هر و كر كنان از حضور ملت فيض ميبرند...! فردا چه خواهد شد؟ پس فردا؟
پينوشت: بنده هيچ كاري به سياست و ملّت و دولت ندارم، اما حالم از چهره هايي كه هر روز يك نقاب ميزنند بهم ميخوره و سَرم از این همه تنوع گیج میره...
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 23:39 توسط مـــــامـــــان بـــــــزرگ
|
اطلاع از مشخصات يك بلاگر جز ساختن يك تصوير ذهني از وي در ذهن مخاطب هيچ توفيري به حال خواننده ندارد و بنده شما رو تا حدی از ساختن این تصویر محروم میکنم، هر چند بعيد مي دانم كه خودم را شناخته باشم پس در چند سطر نمي توانم خودم را بشناسانم به مخاطبانم... پس همان بهتر که با گذشت روزها هم بنده خودم رو بيابم و دريابم و هم شما بدانيد كه كيستم. و اما اسم وبلاگ كه بنا به روحیه ی بسي جوان و صد البته ارادت خاصم به تمامي مادر بزرگ ها بالاخص مادر بزرگ خودم انتخاب شده و عرض ادبی هست به وي در آن سوی ابرها یا شاید در زیر خاکها... اينجانب هیچ اعتقادی به تبادل لینک ندارم و اگر کسی لطفی کرده و لینکم را در بلاگ یا سایتش قرار داده ممنونم، من نيز اگر بخواهم كه هميشه بخوانم حتما" لينك ميكنم تا در دسترسم باشد.