تبليغاتX
::: دستنوشته هاي مامان بزرگ :::

 

- شيطان عاشق خدا بود ميخواست تنها عاشقش باشد فرياد زدخدا نفهميد! خدا بزرگ بودمي خواست عاشقي کندآدم راآفريد! سالهاپيش آدم خدارا از ياد برد... آدم عاشق شیطان شد!  این وسط خدا تنها ماند,به همین سادگي...

 

- و امروز من از همان خدايي كه تو به من نشانش دادي خداحافظي كردم. تو رو از زندگيم اخراج و خودم رو از بندگي محروم كردم...

 

- بالاخره با كمكاي تو فهميدم آدم دو رو جاي شكر داره... بايد از هزار چهره اش ترسيد، اينم ياد گرفتم كه جسم قاتل روح و احساسه...

 

پينوشت: متن بالا رو نميدونم ار كجا دزديم!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 20:54 توسط مـــــامـــــان بـــــــزرگ

 
 
اردیبهشت 1387
 
فروردین 1387
 
اسفند 1386
 
بهمن 1386
 
خرداد 1384
 
 

اطلاع از مشخصات يك بلاگر جز ساختن يك تصوير ذهني از وي در ذهن مخاطب هيچ توفيري به حال خواننده ندارد و بنده شما رو تا حدی از ساختن این تصویر محروم میکنم، هر چند بعيد مي دانم كه خودم را شناخته باشم پس در چند سطر نمي توانم خودم را بشناسانم به مخاطبانم... پس همان بهتر که با گذشت روزها هم بنده خودم رو بيابم و دريابم و هم شما بدانيد كه كيستم.
و اما اسم وبلاگ كه بنا به روحیه ی بسي جوان و صد البته ارادت خاصم به تمامي مادر بزرگ ها بالاخص مادر بزرگ خودم انتخاب شده و عرض ادبی هست به وي در آن سوی ابرها یا شاید در زیر خاکها...
اينجانب هیچ اعتقادی به تبادل لینک ندارم و اگر کسی لطفی کرده و لینکم را در بلاگ یا سایتش قرار داده ممنونم، من نيز اگر بخواهم كه هميشه بخوانم حتما" لينك ميكنم تا در دسترسم باشد.

_____________


,Yesterday is history "

Tomorrow is a mystery, And

,today? Today is a gift

That's why we call it The

" .Present


 

 

 

 

designed by

shomalgan.com