- از صبح ساعت ۸:۳۰ تا ۱۲ ظهر با افراد هيچي نفهم و بي مسئوليتي مثل مسئول آموزش، معاون فناوري اطلاعات دانشگاه، رئيس دانشگاه، مسئول تشكيل كلاسها، معاون آموزشي و متصدي كامپيوتر و ... سر و كله زدم و بعد هم دست از پا درازتر رفتم به كلاسم و به اراجيف استاد در مورد اقتصاد مملكت به جا حل سوالات كتاب يا رفع اشكال دانشجوها گوش دادم! شنيده بودم درس خوندن توي دانشگاه پيام نور مشكله و اعصاب دنج ميخواد... اما ديگه اِنقدرش غير قابل تصور بود كه برا جواب يك سوال اونم بعد از دو هفته كاغذ بازي يك ماه تموم آواره بشم و هنوزم مُعطل و سر درگم منتظر كمك نيروهاي غيبي هستم...!
- اين روزا زندگي ماشيني تو خونمون حاكم شده و هر كسي واسه خودش مشغوله! منم بعد از عيد هر روز صبح ۷ زدم بيرون و ۸-۹ شب برگشتم كه بخوابم... صبح توي تاكسي فكر ميكردم كه چقدر دلم واسه خوردن يه ناهارمفصل و چرب و چيلي كنار خونواده ام تنگ شده!!
- پنج روز از اتفاقي كه روي پل هوائي عابر پياده روبروي دانشگاه برام اُفتاده ميگذره اما هنوزم بُهت زده و مَنگم، اعتماد به نفسم رفته زير سوال! كه چقدر راحت بدون فهميدن من پنجاه تومن پول زبون بسته رو زدن و بعدم من موندم و يه دنيا سوال كه چطور اِنقدر راحت يه مرد ۴۰-۴۵ ساله اول طعنه زد و بعد قصد اذيت داشت كه منو مشغول كنه و منم كه ساده! و بعد هم به آسوني پول رو از كيفم قاپيد... .
+
نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 23:47 توسط مـــــامـــــان بـــــــزرگ
اطلاع از مشخصات يك بلاگر جز ساختن يك تصوير ذهني از وي در ذهن مخاطب هيچ توفيري به حال خواننده ندارد و بنده شما رو تا حدی از ساختن این تصویر محروم میکنم، هر چند بعيد مي دانم كه خودم را شناخته باشم پس در چند سطر نمي توانم خودم را بشناسانم به مخاطبانم... پس همان بهتر که با گذشت روزها هم بنده خودم رو بيابم و دريابم و هم شما بدانيد كه كيستم. و اما اسم وبلاگ كه بنا به روحیه ی بسي جوان و صد البته ارادت خاصم به تمامي مادر بزرگ ها بالاخص مادر بزرگ خودم انتخاب شده و عرض ادبی هست به وي در آن سوی ابرها یا شاید در زیر خاکها... اينجانب هیچ اعتقادی به تبادل لینک ندارم و اگر کسی لطفی کرده و لینکم را در بلاگ یا سایتش قرار داده ممنونم، من نيز اگر بخواهم كه هميشه بخوانم حتما" لينك ميكنم تا در دسترسم باشد.